غلامعلى صفايى

171

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

حليت در هنگام ربيبه نبودن زينب ، مستند به دختر رضاعى بودن به تنهائى است و در هنگام بودن زينب به عنوان ربيبه ، مستند به آن علّت مستمر و ربيبه بودن زينب با هم خواهد بود و اين همان حالت اولويت داشتن در جمله است . زيرا دو علت در كنار هم جمع شده‌اند . و على ذلك : و اين آيه شريفه بر همين كيفيت قسم اول از نوع دوّم است همانطور كه در حديث گفته شد كه مراد از جمله ، تقرير جواب است چه شرط مذكور باشد و چه نباشد ، و علت امتناع جواب ، غير از شرط مذكور است لكن اگر با عدم شرط مذكور جمع شود به نحو اولى جواب ممتنع مىشود : وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ ( لقمان / 27 ) . زيرا انسان قطع دارد كه همانا كلمات و نعمات خداوند ، چه تمامى درختان زمينى قلم شوند و درياها مركب ، و چه نشوند ، نمىتوانند نعمات خداوند شمارش شود پس شرط مذكور علت نيست ، لكن عقل جزم و قطع دارد به اين كه وقتى اين همه درخت و دريا به صورت قلم و مركب باشند نمىتوان ، كلمات خدا را شمارش شود ، پس در صورت نبود و عدم اين‌ها يا كم بودن يا نبود بعضى از آن‌ها ، عدم شمارش آن كلمات به طور اولى و آكد و شديدتر خواهد بود . فلأن لا تنفد : فاء « فلأن » در جواب « إذا » است و لام براى تأكيد است و « أن » مصدريه مىباشد كه فعل « تنفد » را نصب مىدهد و كل جمله به تأويل « عدم النفاد » در محل رفع بنا بر مبتدا بودن است و « أولى » خبر آن است و « مع » ظرف متعلق به « تنفد » و مضاف به « قلة » است . الثاني : دومين قسم از نوع دوّم كيفيت ارتباط جمله شرط و جواب كه ارتباط مناسب يعنى سبب و مسبب بين آن دو وجود ندارد اين است كه وجود جواب حتمى و ثابت است چه شرط مذكور در خارج باشد و چه نباشد لكن فرق آن با قسم اوّل اين است كه از قسم اوّل با فقدان و عدم شرط مذكور ، تحقق جواب به نحو اولى مىبود لكن در اينجا اصلا تعرض و نظرى به اولويت داشتن تحقق جواب با عدم